از نگاه من

You are currently browsing the archive for the از نگاه من category.

سن وسال دارتر های شیرازی سیروس قهرمانی را به یاد می آورند: ترکیب غریبی از معرکه گیر سنتی و شخصیت آنتونی کویین در فیلم جاده، با چاشنی فیلم های تاریخی ایتالیایی و هالیوودی دهه ی پنجاه میلادی. در سال های آغازین دهه ی ۱۹۶۰ سیروس قهرمانی معرکه گیر یکه تاز شیراز بود. در کنار این معرکه ها «باغ وحش» کوچکش هم در شیراز کم طرفدار نبود. دیدن چند حیوان مُردنی در قفس هایی به غایت تنگ برای مردمی که به عمرشان «باغ وحش» ندیده بودند تفریحی متفاوت بود.

پارسال هنگامی که در اطراف خیابان زند قدم می زدم چشمم افتاد به ویترین مغازه ی عکاسی ای که تعدادی از عکس های او را به نمایش گذاشته بود. رفتم داخل و نسخه ی دیجیتال عکس هایی را که می فروخت خریدم. بعضی را با فوتوشاپ رنگ کرده بود (چه حیف!) و بعضی هنوز به همان شکل سیاه و سفید باقی مانده بودند. به هر حال از لطفشان کم نشده بود.

تصاویر سیروس قهرمانی برای من لحظه ای از تاریخ شیراز جدیدند. لحظه ای از دوران گذار از شکلی از زندگی به شکلی دیگر. گذاری که به نظرم هنوز تمام نشده است. بعضی چیزها در این تصاویر ناروشن اند: مثلا معلوم نیست به چه علت مامورین پلیس و جیپ های ارتش شاهنشاهی در معرکه ی سیروس قهرمانی شرکت کرده اند، و جام پیروزی به چه عنوان به این تنها شرکت کننده و تنها برنده ی مسابقه ی یک نفره اش داده شده است. مملکت گل و بلبل اسرار بسیاری در خود نهفته دارد که حلشان سال ها تحقیق و تفحص می برد.

برچسب: ,

hessabiچند روزی است که جعلیات زیر دست به دست روی ایمیل ها و بلاگ ها می گردد:

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله «بور»، «فرمی»، «شوریندگر» و «دیراگ» و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: «برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین ۲۰ دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن ۱۰هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.»

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: «وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن ۱۰هزار ساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است.»

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت“ دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با «س» شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی هفت انتخاب بوده است. تنها سبزه با «س» شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با «م» به نشانه ی جنبش، آینه با «آ» به نشانه ی یکرنگی، شمع با «ش» به نشانه ی فروغ زندگی و … همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه ۱۰هزار سال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : “ما در مملکت خودمان ۲۰۰ سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ۱۰هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!“

(از کتاب استاد عشق: نگاهي به زندگی و تلاش های پروفسور سيد محمود حسابی، پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران، نوشته ی ایرج حسابی سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، ۱۳۸۴ – کلیه ی غلط های املایی و نگارشی مربوط است به متن اصلی)

از عجایب ملت ایران یکی هم این است که داستان های خنده آوری از این دست در بین آنان هواخواه بسیار دارد. هر چه ایرج حسابی —که هیچ دستاوردی در زندگی اش به جز «پسر دکتر حسابی» بودن ندارد— ببافد استقبال می شود به شرط آن که عقده ی حقارت ایرانی را سیراب کند و به ملت ایران توهم اهمیتی تاریخی در ابعادی حیرت انگیز بدهد.

این که نارنج چه ربطی به کره ی زمین دارد (به غیر از این که هر دو گردند،) و دکتر حسابی بر اساس چه مدرک و ماخذی می گوید که ایرانیان چنان برداشت کپرنیکی ای از نارنج داشتند به کنار، باید پرسید اگر ایرانی ها ده هزار سال پیش چنین علم و دانشی داشتند که باید تا پنج هزار سال پیش موشک هایشان را به هوا فرستاده باشند و آرد تاریخی شان را بیخته و الک علمی شان را آویخته باشند. پس چرا هنوز در همه ی زمینه ها در ته جدول اند؟

به علاوه بر اساس کدام تاریخ و کتاب و سندی تمدنِ ایران ۱۰۰۰۰ سال عمر دارد؟ تا جایی که دانش بشر امروزی قد می دهد اولین نشانه های تمدن مربوط است به هزاره ی چهارم پیش از میلاد (یعنی شش هزار سال پیش) و آن هم متعلق است به سومری ها که نه از نظر زبانی، نه از نظر نژادی، و نه از نظر محل زندگیشان (که جنوب عراق بوده) هیچ ربطی به ایرانی ها ندارند. این ۱۰۰۰۰ سال را دکتر حسابی از کجا استخراج کرد؟ دانشمندی که دویست سال پیشتر در مملکت آینشتاین کشته شد چه کسی بود؟ احترام به حقوق بشر از کجای هفت سین بر می آید که هنوز هم هیچ کس قادر به روئیتش نیست؟ آینشتاینِ یهودی مگر کریسمس را جشن می گرفت که بخواهد برایش درخت ببرد؟ علاوه بر همه ی این ها،دکتر حسابی از کجا در پرینستُن سال های ۱۹۳۰ شیرینی محلی ایرانی پیدا کرد؟ مگر دکتر حسابی در کنار کارهای نظری در رشته ی فیزیک، و فعالیت های جانبی در زمینه ی یادگیری زبان های مختلف، شیرینی پز هم بود و سمنو و حاجی بادام و کلوچه برنجی عید را خودش تهیه می کرد؟

ِEinstein and Godel-1954

آینشتاین و گُدل در دانشگاه پرینستُن، ۱۹۵۴.

اگراین داستان صحت داشته باشد (که ندارد) دلم به حال آن بیچاره ها، آینشتین و بُر و فِرمی و شرُدینگر و دیراک، می سوزد که مجبور بوده اند به هذیان های آدمی خُل ملنگ گوش کنند و با سکوتشان احترامش را نگاه دارند. یکی نبوده بگوید مرد حسابی، آخر آدم معقول برای آینشتین و دیراک قصه کلثوم ننه تعریف می کند؟ آینشتین را به غش و ضعف می اندازی که چه بشود؟

جالب این جاست که بسیاری از سایت های ایرانی ای که این مطلب را نقل کرده اند عکسی از آینشتاین و کورت گُدل را هم به عنوان عکس یادگاری حسابی و آینشتاین قالب کرده اند تا جای شکی برای هیچ کس نماند که آینشتاین و حسابی یار گرمابه و گلستانِ یکدیگر بوده اند.

ملت غریبی است این ملت ایران! مشکل از پسر داستانسرای دکتر حسابی نیست. چنین شخصیت های حقیری در همه جای دنیا هستند. اما این که چنین قصه های مضحکی در ایران با خنده روبرو نمی شود نشان از آن دارد که مشکل جای دیگری است. کتاب ایرج حسابی که تمام این مطالب از آن نقل قول می شود در عرض دو سال از چاپ اول به چاپ سی اُم رسیده است. چنین استقبالی نشان دهنده ی عقده ی حقارت عجیبی است در میان ایرانیان، که در قحط الرجال چند صد ساله شان خیره و مبهوت منتظر بر آمدن کسی یا چیزی هستند که بتوانند در دنیای امروز به عنوان یک ملت به او افتخار کنند.

برچسب: ,

فوریه ی امسال راجر کُهِن مجموعه مقالاتی در نیویورک تایمز در مورد ایران نوشت (پیوندها در ستون کناری) که در ایالات متحده باعث بحث و گفتگوی فراوان شد و عصبانیت بسیاری را بر انگیخت. من شخصا چیزی به جز وصفی دقیق از ایران در مقالات او ندیدم. راجر کُهِن در مقاله اش توضیح می دهد که مقایسه ی ایران با آلمان هیتلری قیاس مع الفارق است و این دو هم در شیوه ی رفتارشان با اقلیت یهودی و هم در اداره ی کشور زمین تا آسمان با هم فرق دارند. به نظر می رسد بسیاری از این منتقدین در امریکا چیزی به جز دنیای خیالی سیاه و سفید خود را به عنوان واقعیت قبول ندارند.

در ویدئو ی زیر راجر کُهِن در کنیسای «ساینای» (سینا) در لس آنجلس در گردهم آیی ای که در مورد نوشته های او برگزار شده به سوالات شرکت کنندگان پاسخ می دهد. در این گردهم آیی خاخام دیوید وُلپه ناظر جلسه ی پرسش و پاسخ است.

برچسب:

dehkhoda-200لغتنامه ی دهخدا بالا خره بر روی اینترنت قرار گرفت. معلوم نیست چه کس یا کسانی آن را روی اینترنت گذاشته اند. حتی هویت ثبت کننده ی loghatnaameh.com هم پنهان است. این که چنین پروژه ای توسط نهادی غیر انتفاعی انجام شده یا نه و این که آیا برای این کار از جایی پول گرفته اند یا نه هنوز مشخص نیست، ولی به احتمال زیاد می توان چنین باور داشت که روی اینترنت آوردن لغتنامه کار نهادی فرهنگی و غیر انتفاعی نیست چون اگر چنین بود اسم آن در جایی در وبسایت لغتنامه آمده بود و از منابع پشتیبانی مالی هم تشکری شده بود، همان طور که در مورد لغتنامه ی استاینگس و حییم می توان جزییات منابع مالی، شیوه ی کار، و نکات فنی را در وبسایتشان دید. بامزه اینجاست که با وجود همه ی پنهان کاری ها دست اندرکاران وبسایت لغتنامه ی دهخدا هنوز روی آن را دارند که از مردم کمک مالی بخواهند و عجیب تر آن که عده ای هم کمک می کنند بی آن که بدانند برای کدام شخص یا موسسه پول می فرستند.

موسسه ی دهخدا در سال ۱۳۲۴ (۱۹۴۵ میلادی) در شرایطی تاسیس شد که معدود ناشران داخلی قدرت سرمایه گذاری برای انجام پروژه ای اینچنین و انتشار چنین کتابی را نداشتند. هدف از تاسیس موسسه در دسترس قرار دادن کتاب برای عموم با بهایی مناسب بود. از سال های میانی دهه ی نود میلادی با فراهم بودن رسانه ای مانند اینترنت انتظار می رفت که لغتنامه روی اینترنت قرار گیرد تا هدف اولیه ی تاسیس چنین نهادی تامین شود. به جای این کار به نظر می رسد موسسه ی دهخدا بیشتر در تلاش بود تا از راه انتشار این لغتنامه پولی در بیاورد. لغتنامه ی دهخدا سال ها در فرمت الکترونیک به صورت سی دی موجود بود ولی موسسه آن را بر روی اینترنت عرضه نکرد. نشری پانزده جلدی از لغتنامه و همین طور چاپی دو جلدی از آن انجام شده است ولی هنوز موسسه لغتنامه را روی اینترنت نگذاشته است. شاید هم دست اندرکاران موسسه تا همین چند ماه پیش اصلا نمی دانستند اینترنت یعنی چه. کسی چه می داند؟

به هر حال هر چه هست لغتنامه اکنون روی اینترنت است. هنوز بسیاری از ابزارهایی که یک لغتنامه ی آنلاین باید داشته باشد ندارد، ولی با تمام کمبودها در دسترس است. کاری که بایستی سال ها پیش توسط یک موسسه ای دولتی که تنها برای این کار تاسیس شده انجام می شد توسط عده ای در خارج از کشور به طور پنهانی انجام شده است. شاید چندان هم بد نشده باشد. نفسِ این عمل که مجلس ایران در سال ۱۳۲۴ رای به تحویل این پروژه به دانشگاه تهران داد شاید به این معنی بود که لغتنامه را متعلق به همه ی ملت ایران و به زبانی دیگر «متعلق به عموم» (public domain) می دانست. هدف این بود که لغتنامه در اختیار همگان قرار گیرد و این چیزی است که با انتشار اینترنتی آن میسر شده است.

ناکارآمدی موسسه ی دهخدا را با حسابی سرانگشتی در مقایسه با موسسه ی فرهنگنامه های جنوب آسیا می توان فهمید. موسسه ی دهخدا با پنجاه و چند سال عمر و بهره وری از امکانات مالی دولتی و حمایت علمی دانشگاه تهران حاصلی جز چاپ یک لغتنامه ی پانزده جلدی، یک سی دی بی مصرف (که من هیچ وقت نتوانستم از آن استفاده کنم)، و برگزاری تعدادی کلاس زبان فارسی نداشته است. موسسه ی فرهنگنامه های جنوب آسیا در مدت سه سال (۲۰۰۲-۱۹۹۹) با تعداد معدودی کارمند، حمایت علمی دانشگاه شیکاگو و کلمبیا، و بودجه ای معادل چهارصد و پنجاه و سه هزار و هفتاد و یک دلار توانسته است سی و پنج لغتنامه به زبان های جنوب آسیا را با کیفیتی خوب و به شیوه ای علمی دیجیتال کند و روی اینترنت قرار دهد (گزارش به صورت PDF). ناکارآمدی موسسه ی دهخدا حتی در مقایسه با ناشرین داخلی نیز کاملا مشهود است: انتشارات فرهنگ معاصر در مدت ۲۸ سال موفق به تولید و نشر ده ها واژه نامه شده است که بسیاری از آنها محصول واحد پژوهش همین انتشارات اند.

بامزه این جاست که روی اینترنت رفتن لغتنامه باعث شده که موسسه ی دهخدا هم تکانی به خودش بدهد و به تکاپو بیفتد کاری را که سال ها پیش باید انجام می داد انجام دهد. مدیر موسسه ،حمیدرضا مرادی، در مصاحبه ای با خبرگزاری مهر گله مند است که سایت های «میبوسرچ» و «لغتنامه دات کام» بدون مجوز این کار را کرده اند. کسی نیست بپرسد شما که سال ها مجوز داشتید و برای این کار پول می گرفتید و دم و دستگاهی برقرار کرده بودید چرا این کار را زودتر نکردید؟ انگار حفظ مجوز برای آقایان از انجام کارشان مهم تر است. حالا اگر موسسه ی دهخدا قادر به انجام وظیفه اش نیست ولی چند نفر در خارج از کشور می توانند لغتنامه را در دسترس همگان قرار دهند اشکال آن چیست؟

برچسب: , , ,

Stop SOPA